قهرمان ميرزا عين السلطنه
1710
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
از اولى بهنظر آمد . تقى را گفتم زود برو از اين دكانهاى تخته كه به فاصلهء كم در خيابانها هست طالبى و خيار و پنير بياور . زنبيل را برداشته رفت طالبى و خيار آورد . اما نانش را نمىشود با خيار خورد . پنير هم نداشت . هرطور بود باز به مراتب بهتر و خوبتر خورده شد . خوراكها قسمت خود پيشخدمت شد ، پولش به گردن ما . دو ساعت خواب كردم بيدار شدم . در اطاق آفتاب افتاده و بهشدت گرم بود . عرق متصل مىكنم . من آنقدر گرما نديده بودم . اگر ولايات ما گرم است جاى خنك هم داريم . اينها با همه اين آبها كه در كوچه هرز مىرود يك حوضخانه ندارند ، زيرزمين ندارند . در اطاق رو به مغرب زير سقف آهن كه از يك سمت هم بيشتر در و پنجره ندارد بايد منزل كرد . ابدا از اين سليقهء آنها خوشم نيامد . باغچه هم در حياط ندارند . بعضيها كه ابدا حياط نمىدانند چيست . باغ رضا يوف ساعت شش درشكه خواسته ابدا تا آن ساعت خنك نشده بودم و عرق متصل مىريخت ، « باغ رضا اف » ، فورا راه افتاد . از شهر كهنه گذشتيم . گفت خيابان « پاى قباق » است ، قحبهها منزل دارند . اول گمان كردم قهوه مىگويد . اسم اين خيابان را بسيار شنيده بودم . آقاى عماد السلطنه در تاريخ 1310 بعد از عزل از حكومت ملاير كه اينجا تشريف آورده بودند حكايت مىكردند . . . زنها سر از پنجره و دريچه بيرون آورده نگاه مىكنند و هيچ شوقى و ميلى در خود نمىبينم . . . « 1 » بارى باغ حاجى بد نبود . عمارت خوبى داشت . از همه بهتر قاليهاى تركمانى و تبريزى بود كه فرش اطاق و زينت ديوار اطاقها بود . حاجى باقر آقا شريك عمدهء رضايف در مشهد است . اين حاجى كاظم داماد او پانزده سال است در سمرقند است . حاجى تبريزى كه در چهارجو اقامت دارد آنجا بود صحبت مىكرديم . حاجى باقر پسر بزرگش در شانگهاى چين است . تجارت چاى و تجارت اينها چاى سبز است كه به قول حاجى چهارجوئى يك مرتبه مىخورند ، يعنى از صبح كه بيدار مىشوند تا هنگامى كه توى رختخواب مىروند بايد پيالهء آن به دست و قورى روبهرو باشد . سالى هفتاد هزار صندوق چاى مىآورد كه هر صندوقى هفتاد الى هشتاد الى صد منات قيمت دارد . بعلاوه معاملهء نقد و بعضى اشياء ديگر هم دارند . مىگفت تاجرى كه سالى هزار منات بدهد معاملات هرقدر كلى باشد مىتواند
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است